سامانه پیامک لحظه ها : 5653 000 765 3000  ( ارسال مطلب عاشقانه )

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

208

.

سلام من اسمم نگین هستش تو یه خانواده متوسط تو روستا زندگی میکنیم من ۱۵سالمه دوسال پیش من با ی پسر دوست شدم که اسمش کامیار بود این رو هم بگم که من قبل از کامیار شاگرد اول کلاس بودم , دوستای زیادی داشتم همه جا حرف من بود تا اینکه کلاس ششم بودم یک دختر به محلمون اومد اسمش ایلار بود ( خواهر کامیار ) من با کامیار تو عروسی اشنا شدم اونجا بهم شماره داد ولی نگرفتم …

.

.

چند روز بعد اردو بودیم که ابجیش شمارشو دوباره واسم اورد , منم ک دست پاچه شده بودم و واقعا معنی دوست پسر دوست دختر رو نمیدونستم ولی بالاخره جرأت پیداکردم و بهش زنگ زدم , اولش همین طوری بیخیالی بود من گوشی نداشتم از تلفن خونه زنگ میزدم بعدش وابستش شدم عاشقش بودم اونم عاشقم بود هرروز جلو مدرسه می اومد , چند وقت بعد واسم گوشی گرفت اما دو روز طول نکشید که مامانم ازم گرفت و کلی دعوام کرد , همه فهمیده بودن ما باهم حرف میزنم , ابرو واسم نمونده بود من به جز اون باکسی تا اون روز دوست نبودم .

بالاخره ۶ تیر ۱۳۹۲ اومدن خاستگاریم چون خانواده کامیار ادم های درستی نبودند ( باباش معتاد بود و مامانش … ) مامانم قبول نکرد من خاستگار زیادی داشتم چون یدونه دختر بودم مامان از ترس کامیار منو بازور به یک پسر که نمیشناختمش داد من شب جشنم رگمو زدم ولی نمردم ارزو داشتم بمیرم اخه کامیار بیخیالم شده بود من اشفته بودم هر روز با اون دعوا میکردم .

من به ی عروسی رفتم اونجا ی پسری دیدم ک اسمش راشد بود من تو همون نگاه اول عاشقش شدم دوستش افشین که با دوستم شبنم دوست بود شمارشو بهم داد ما خیلی باهم خوبیم اون میگه طلاق نگیر ولی با اینکه ی روز نمیتونه بدون من دووم بیاره من خیلی دوسش دارم یه سالو ۱۱ماهه دوستیم من و اون کلا فقط ۳بار همو از دور دیدیم باهم رابطه نداشتیم اون الان سربازه ی ماه دیگ تموم میشه سربازیش من ارزو مرگ برای خودم دارم چون نمیخوام با ی ادمی ک دوسش ندارم باشم من دو روز دیگ میخوام خودکشی کنم واسه راشد ی نامه گذاشتم حرف دلمو بهش گفتم راشد اگ ی روزی ی جای این مطلبو خوندی بدون عاشق چشاتم خنده هات حرف زدنات لوس بازیات قهر کردنات دیونگی بیادتم نفس بیادم باش من دوست دارم تا ابد … لطفا کسایی که مطلبو خوندن دعا کنن واس من و عشقم …ممنون.

.

مطلب ارسالی از نگین

( خوانندگان گرامی این متن توسط خانم نگین ارسال شده و انشا ان نیز مربوط به ایشان میباشد )

شما هم داستان زندگیتان را برای ما ارسال کنید 

————————————————————

پی نوشت ادمین : دوست عزیزم سلام ممنون که لحظه ها رو برای درد دل انتخاب کردی , داستان شما رو خواندم و به درخواستتون منتشر هم کردم ولی چند نکته لازم دونستم تقدیمت کنم شاید راه گشای مشکلات و راه اینده شما باشه , اول از همه اینکه عشق و عاشقی هم رسم و رسوم داره و پستی و بلندی و خوشی و ناخوشی پس نباید فکر کنیم همیشه باید دوست داشتن که سریع به عاشق شدن تعبییر میکنیم به ازدواج و فرجام خوب منتهی بشه , این شکست ها و سختی هاست که زندگی رو معنی دار میکنه وگرنه دنیا میشد بهشت ! این ماییم که باید تحملمون رو زیاد کنیم , انتخابمون رو هوشمندانه و تقدیرمون رو بپذیریم , نرسیدن شما به کامیار شاید برای شما نعمتی بوده که خدا بهتون هدیه کرده یا شاید تقدیری بوده که سرنوشت بهتری براتون رقم بخوره ! همیشه نیمه پر لیوان رو ببینید ! من اهل قضاوت نیستم و دو طرف برام ناشناخته هستند ولی اگر پدر معتاد کامیار یا مادر اون که به قول خانواده شما ادم های درستی نیستند تو زندگی شما و کامیار اختلال ایجاد میکردند یا شما رو هم به منجلاب خودشون میکشوندند چی ؟ چرا فکر نمیکنید این یک امداد غیبی بوده !

در مورد ازدواج مجدد شما و خیانت به همسرتون و اشنایی با راشد چی ؟ به نظرتون عقوبت خیانت به راشد چی میتونه باشه ؟ دوستی یک خانم متاهل با یک پسر غریبه حتی اگر کلامی باشه و دورا دور باز هم خیانت به همسر هست ! چرا در مورد اثار گناه و کارهامون تو زندگی هامون فکر نمیکنیم ؟! بله نگین جان دنیا دار مکافات هست و باید درست زندگی کرد تا زندگی درست بچرخه ! بیشتر فکر کنیم و بهتر زندگی !

و اما تلخ ترین بخش داستان شما یعنی خودکشی ! واقعا جز ترس و ناتوانی دلیلی برای این حرکت غیر انسانی وجود داره ؟ این که نام ادم تا ابد به ناتوانی و ترسو بودن برده بشه و خود طرف نباشه تا از حیثیتش دفاع کنه برای شما زجر اور نیست ؟ اینکه باید گوشه قبر تنها تا فرا رسیدن زمان مرگ واقعی منتظر بنشیند و تاریکی و تنهایی و وحشت قبر رو تحمل کنید قابل تصور هست ؟ واقعا یعنی دنیا برای شما جز ترس و وحشت و تنهایی هیچ گاه لذت و دلخوشی نداشته ؟ بودن در کنار پدر و مادر و خانواده و دوست و اشنا هیچ وقت بهتون نچسبیده ؟ فکر نمیکنید شاید روزهای خوبی که ممکنه در پیش رو داشته باشید رو از دست بدید ؟

نگین عزیز عمر انسان از اون چیزی که بهش فکر میکنیم کوتاه تر هست پس بهتره تو این مدت کم با سختی هاش کنار بیاییم و از زیبایی هاش لذت ببریم , پیشنهاد میکنیم حتما به یک مشاور مراجعه کنید تا دید و طرز نگاهتون به زندگی تغییر کنه اونوقت هست که میشینید و به افکار گذشته خودتون لبخند میزنید …

عمرتون پر ثمر و لحظه هاتون پر نور – یاحق


۲ دیدگاه

  1. کیمیا می‌گه:

    داستان را خوندم راستش با ادمین موافقم. چنین اتفاقاتی زیاد میفته که کسی را دوست داشته باشی ولی بهش نرسی . همیشه ادما فکر میکنند یه سری از چیزا واسشون خیلی خوبه و دعا میکنند تا بهش برسند ولی در حقیقت به ضررشونه و خدا همیشه دعاهایی را مستجاب میکنه که به مصلحت ادما باشه پس در این مواقع فقط باید صبر کنی و سرنوشتت را به خدا بسپاری تا به بهترین شکل واست رقم بزنه .

  2. نفس می‌گه:

    منم باهاتون موافقم