سامانه پیامک لحظه ها : 5653 000 765 3000  ( ارسال مطلب عاشقانه )

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

101

.

پیامک و اس ام اس جدید عاشقانه و دوست داشتن و دوستت دارم …

.

.

سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟ هنوزم مثل قدیما دلبری و عاشق کشی؟

.

.

سلام بر تو که عاشق سلام بر تو که شیدا سلام بر تو که خوابی سلام بر تو که رویا

سلام شعر فریبا سلام دلبر زیبا سلام راوی غم ها سلام عاشق شیدا

.

.

سلام
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینم

و تو خودت را در آینه من آبی بیا برویم باورمان را قدم بزنیم

تا شانه های خیابان خیال کنند جنگل و دریا بهم رسیده اند !؟

.

.

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره بازم منم همون بهونه همیشگی

فدایه مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه و واست نوشت

.

.

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که
محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی.

.

.

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

.

.

سلام من به آن پرند سپیده وشادمان که در سپیده با نسیم ترانه ساز می شود
سلام من به پیچکی که صبح دست سبز او به سوی آسمان بی کران دراز می شود
به تو سلام می کنم کنار تو می نشینم و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می شود
.

.

من به تو سلام میکنم تو که تک ستاره دمادم غروبی

ای مهوش غزالها ای ترانه ساز هستی ای که جادوی کلماتت قلمها را سرنگون میکند سلام

.

.

آدم ها در دو حالت همدیگر را ترک می کنند ، اول اینکه احساس کنند کسی دوستشون نداره و دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوستشون داره .

.

.

اگر کسی را دوست داری ، به او بگو ، زیرا قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند ، می شکنند .

.

.

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی ، چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن ، سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن .

.

.

انسان بودن یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی .

.

.

ای همه هستی من از دنیا و سرنوشت ، قد تموم هستی و سرنوشت های آدمای دنیا دوست دارم .

.

.

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم .

.

.

در مکتب ما رسم فراموشی نیست ، در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست ، مهر تو اگر به هستی ما افتد ، هرگز به سرش خیال خاموشی نیست .

.

.

عشق مثل یه گنجشک می مونه ، اگه محکم بگیریش می میره ، اگه شل بگیریش می پره ، پس سعی کن یه طوری بگیریش که آروم تو دستات خوابش ببره .

.

.

همیشه عاشق کسی باش که تو رو تو ساده ترین لباس به همه نشون بده و بگه این دنیای منه .

.

.

اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم ، اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم ، اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم ، دریغا که نه گلم ، نه تارم و نه بارانم ، ولی هر چه باشم و هر کجا باشم بیادتم .

.

.

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .

.

.

آنجا که چشمان مشتاقی برایت اشک می ریزد ، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد .

.

.

ز تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش ، که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد .

.

.

در پاسخ نامه ام گل یخ دادی ، هر بار مرا وعده ی دوزخ دادی ، یک بار برو کلاس خیاطی عشق ، شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی .

.

.

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد ، در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد ، آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد ، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد .

.

.

هر چی عشقه با نگینش ، هر چی خوبه بهترینش ، آسمونا با زمینش ، تقدیم تو باد بهترینم .

.

.

من اگر عشق به دادم نرسد می شکنم ، زیر این چرخ کبود ، زیر این سلطه ی سنگین سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم .

.

.

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده ، مانده خالی خالی هستی ام را پس بده ، دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من ، اشک های بیت بیت دفترم را پس بده .

.

.

بنویس با خط الماس رو تن نازک شیشه ، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه .

.

.

دلشوره اگر هست تویی تو ، صد خاطره در محفل من هست تویی تو ، غیر از تو کسی در دل من جای نداره ، یک دوست اگر حاصل من هست تویی تو .

.

.

عشق یک واژه ی زلال است ، تو باید باشی ، قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی ، فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت ، زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی .

.

.

شب شکست ، پیمان شکست ، عهدی شکست ، قلبی شکست ، از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست .

.

.

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست میدهی .

.

.

گوش کن با لب خاموش سخن می گوییم ، پاسخم گو به نگاهی که میان من و توست ، گرچه در خلوت دل ما کسی نرسید ، همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست .

.

.

ندارم دیگر امیدی به پرواز ، خدا داند ندارم شوق پرواز ، من آن صیدم اسیر پنجه باز ، دلم افسرده و بالم شکسته .

.

.

خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ ، به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم ، سوگوار نباشم .

.

.

تو را چون موج دریا دوست دارم ، تو را چون عطر گل ها دوست دارم ، بخند ای غنچه ی گلزار هستی ، که من خندیدنت را دوست دارم

.

.

تک گل باز شده ای گفت صبا را عشق است ، بلبل آمد به میان گفت صدا را عشق است ، گل و بلبل بنشستن به کنار هم ، سنبل از راه رسید گفت جمال رفقا را عشق است .

.

.

گل عشق تو هستم شبنمم باش ، دلم دنیای زخمه مرحمم باش ، ز درد بی کسی قلبم شکسته ، به شهر بی کسی ها همدمم باش .

.

.

توی روزگاری که دل واسه ی شکستنه ، قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه ، بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه ، آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه .

.

.

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو ، تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو .

.

.

ترنم باران را می شنوم و به یاد تو در زیر باران غزل عش را می سرایم ، اینک من در بهاری پر از خون نشسته و سرود شقایق را زمزمه می کنم .

.

.

نمی دانم که دانست او دلیل گریه هایم را ؟ نمی دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را ؟ و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش هستم ، وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم .

.

.

ای که با سنگدلان باده گلرنگ زنی ، جرم ما چیست که بر شیشه ی ما سنگ زنی ؟

.

.

کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت ، کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت ، کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی ، داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت .

.

.

مرز عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره ، اول شیرین ، بعد دوست داشتنی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی .

.

.

امشب گریه می کنم ، گریه می کنم برای تو ، برای خودم ، برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن ، برای تمام اون چیزی که خواستی و نبودم ، خواستم و بودی ، امشب گریه می کنم به وسعت دریا ، به وسعت بیشه ، به وسعت دل عاشق ، برای تو ، برای تو ، و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم و هنوز شکست نخوردم .

.

.

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ، برای آن ها نشانه ی حیات ، بخار گرم نفس هایشان است ! کسی از خود نمی پرسد : آهای فلانی ، از خانه ی دلت چه خبر ؟ گرم است ؟ چراغش نوری دارد هنوز ؟

.

.

اگه قصر شاهی تو واسه من جایی نداره ، کلبه ی خاکی قلبم قابل تو رو نداره .

.

.

چشماتو واسه زندگی میخوام دلتو واسه عاشقی. صداتو واسه شادابی دستاتو واسه نوازش.
پاهاتو واسه همراهی عطرتو واسه مستی. و خودتو واسه خود خود خود خودم

.

.

آب و هوای دلم آنقدر بارانیست
که رخت های دلتنگی ام را
مجالی برای خشک شدن نیست
اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است …

.

.

بامن باش ‎
بامن عاشق‎
بامن مجنون‎
بامنی که نفسم بند شده به چشمانت به نگاهت‎
همین دم را توبامن باش‎
شاید فردایی نباشد‎