سامانه پیامک لحظه ها : 5653 000 765 3000  ( ارسال مطلب عاشقانه )

به علت بروز بودن سایت از صفحات دیگر نیز دیدن فرمایید.

دیگه با من حرفی نزن!

 [ ۱۴ام شهریور ۱۳۹۲ ]

۱ دیدگاه

  1. سیما می‌گه:

     ترانه ای روی زمین افتاده بود.

    قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت.

     ترانه در قناری جاری شد.

    با او در آمیخت.

     ترانه آب شد.ترانه خون شد.ترانه نَفَس شد و زندگی.

    قناری  ترانه را سر داد.

     ترانه از گلوی قناری به اوج رسید.

     ترانه معنا یافت.

     ترانه جان گرفت.قناری نیز….

    و همه دانستند که از این پس ترانه، “بودن” است.

     ترانه،هستی است.

     ترانه جان قناریست.

    ایمان، ترانه آدمیست. 

    قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان.

    “عرفان نظرآهاری”
    =============
    منتظرتم…